معنی فارسی brightly
B2 /ˈbɹaɪtli/به طور بسیار روشن و با نشاط، معمولاً برای توصیف نور یا رفتار استفاده میشود.
In a way that produces a lot of light; vividly or cheerfully.
- adverb
adverb
معنی(adverb):
In a bright manner.
مثال:
The sun was shining brightly, making me squint.
example
معنی(example):
ستارهها در آسمان شب به طور روشن درخشیدند.
مثال:
The stars shone brightly in the night sky.
معنی(example):
او وقتی دوستانش را دید به طور روشن لبخند زد.
مثال:
She smiled brightly when she saw her friends.
معنی فارسی کلمه brightly
:
به طور بسیار روشن و با نشاط، معمولاً برای توصیف نور یا رفتار استفاده میشود.