معنی فارسی frequented

B1

مکانی که به طور مداوم توسط افراد زیادی بازدید می‌شود.

Visited often or habitually.

verb
معنی(verb):

To visit often.

مثال:

I used to frequent that restaurant.

example
معنی(example):

پارک به طور مکرر در آخر هفته توسط خانواده‌ها بازدید می‌شد.

مثال:

The park was frequently frequented by families on weekends.

معنی(example):

این کافه بعد از مدرسه توسط دانش‌آموزان بازدید می‌شود.

مثال:

This cafe is frequented by students after school.

معنی فارسی کلمه frequented

: معنی frequented به فارسی

مکانی که به طور مداوم توسط افراد زیادی بازدید می‌شود.