معنی فارسی underwent
B1تجربه کردن یا تحمل کردن شرایط یا وضعیت خاص، معمولاً به فرآیند تغییر یا پیشرفت اشاره دارد.
To experience or be subjected to something, typically a change or a process.
- VERB
example
معنی(example):
او تحت عمل جراحی برای تعمیر زانویش قرار گرفت.
مثال:
She underwent surgery to fix her knee.
معنی(example):
او پس از جابجایی، تغییرات قابل توجهی در زندگیاش تجربه کرد.
مثال:
He underwent significant changes in his life after moving.
معنی فارسی کلمه underwent
:
تجربه کردن یا تحمل کردن شرایط یا وضعیت خاص، معمولاً به فرآیند تغییر یا پیشرفت اشاره دارد.