معنی فارسی arrangement

B1 /əˈɹeɪnd͡ʒmənt/

چیدمان، ترتیب و نظم که برای یک فعالیت یا رویداد مشخص در نظر گرفته می‌شود.

The act of organizing or arranging something.

noun
معنی(noun):

The act of arranging.

معنی(noun):

The manner of being arranged.

معنی(noun):

A collection of things that have been arranged.

معنی(noun):

A particular way in which items are organized.

معنی(noun):

(in the plural) Preparations for some undertaking.

معنی(noun):

An agreement.

معنی(noun):

An adaptation of a piece of music for other instruments, or in another style.

example
معنی(example):

چیدمان برای مهمانی عالی بود.

مثال:

The arrangement for the party was perfect.

معنی(example):

او یک قرار ملاقات با دوستانش ترتیب داد.

مثال:

She made an arrangement to meet her friends.

معنی فارسی کلمه arrangement

: معنی arrangement به فارسی

چیدمان، ترتیب و نظم که برای یک فعالیت یا رویداد مشخص در نظر گرفته می‌شود.