معنی فارسی blankly
B1به معنای بیاحساس و بدون واکنش، زمانی که فرد به طور مستقیم و بدون احساس در موقعیتی قرار دارد.
In a manner showing no emotion or interest.
- adverb
adverb
معنی(adverb):
In a blank manner, especially showing no emotion or expression.
example
معنی(example):
او با چشمان خالی به صفحه نگاه کرد.
مثال:
She stared blankly at the screen.
معنی(example):
او به سوال با چهرهای خالی پاسخ داد.
مثال:
He answered the question blankly.
معنی فارسی کلمه blankly
:
به معنای بیاحساس و بدون واکنش، زمانی که فرد به طور مستقیم و بدون احساس در موقعیتی قرار دارد.