معنی فارسی briefly

B1 /ˈbɹiːfli/

به طور مختصر، به شیوه‌ای که زمان یا کلمات کمتری برای توصیف یک موضوع استفاده شود.

In a short and concise manner; not elaborating.

adverb
معنی(adverb):

(manner) In a brief manner, summarily.

مثال:

He covered the subject briefly in his book.

معنی(adverb):

(duration) For a brief period.

مثال:

He only worked here briefly.

معنی(adverb):

To be brief, in short.

مثال:

Briefly, I am not happy about what happened, but no one will be losing their job.

example
معنی(example):

او وضعیت را به طور مختصر توضیح داد.

مثال:

She explained the situation briefly.

معنی(example):

به طور مختصر، پروژه موفق بود.

مثال:

Briefly, the project was a success.

معنی فارسی کلمه briefly

: معنی briefly به فارسی

به طور مختصر، به شیوه‌ای که زمان یا کلمات کمتری برای توصیف یک موضوع استفاده شود.