معنی فارسی central
B1 /ˈsɛntɹəl/مربوط به وسط یا هسته، نشاندهنده موقعیت یا اهمیت در یک ساختار.
Located in the center; of utmost importance or pivotal.
- adjective
adjective
معنی(adjective):
Being in the centre.
معنی(adjective):
Having or containing the centre of something.
معنی(adjective):
Being very important, or key to something.
معنی(adjective):
Exerting its action towards the peripheral organs.
example
معنی(example):
پارک مرکزی مکان خوبی برای استراحت است.
مثال:
The central park is a great place to relax.
معنی(example):
او شخصیت مرکزی در تیم پروژه است.
مثال:
She is the central figure in the project team.
معنی فارسی کلمه central
:
مربوط به وسط یا هسته، نشاندهنده موقعیت یا اهمیت در یک ساختار.