apologize
عذرخواهی کردن، بیان پشیمانی بابت یک عمل.
application
درخواست، درخواستنامه، فرم، تقاضا، تقاضانامه، درخواست رسمی معمولا بهصورت کتبی
approach
نزدیک شدن، یا به سمت چیزی آمدن.
apply
درخواست دادن یا به کار بردن.
argue
بحث کردن؛ بیان نظرات مخالف یا اختلاف نظر داشتن.
argument
بحث؛ تبادل نظر یا اختلاف نظر در مورد یک موضوع.
army
ارتش؛ نیروی مسلح یک کشور که برای دفاع یا حمله به کار میرود.
article
مقاله، نوشتهای که در مورد یک موضوع خاص اطلاعات میدهد.
ashamed
شرمنده، در حالت احساس گناه یا کمبود اعتبار به خاطر عمل یا رفتار خود.
asleep
خواب، در حالت بیحرکتی و عدم آگاهی.
assistant
شخصی که به دیگری کمک میکند، به ویژه در کار یا وظایف.
atmosphere
جو یا حالت حاکم بر یک مکان یا موقعیت خاص.
attach
متصل کردن یا ضمیمه کردن چیزی به چیزی دیگر.
attend
شرکت کردن، حضور داشتن در یک رویداد یا مکان.
attention
توجه، درک یا گوش دادن به چیزی یا کسی.
attitude
نگرش، طرز فکر یا رفتار نسبت به چیزی.
attract
جذب کردن، باعث جلب توجه یا علاقه دیگران شدن.
attraction
جاذبه، چیزی که نظر دیگران را جلب میکند یا به آنها جذب میکند.
audience
مخاطب، تماشاگر یا شنونده یک رویداد یا نمایش.
avoid
اجتناب کردن؛ به معنای دوری کردن از چیزی یا نپذیرفتن یک عمل.
awful
افتضاح، بسیار بد یا ناخوشایند؛ برای توصیف چیزهایی که کیفیت پایینی دارند یا تجربههای نامطلوب.
background
زمینه، پسزمینه؛ معانی مختلفی دارد، از جمله زمینهای که یک چیز در آن قرار دارد یا سابقه یک فرد در یک موضوع خاص.
backwards
به سمت عقب، در جهتی مخالف حرکت معمول.
baggage
بار، بار و یا بستههایی که شخص هنگام سفر همراه دارد.
bandage
باند، وسیلهای که برای پوشاندن زخم یا آسیب استفاده میشود.
based
مبتنی؛ به معنای تکیه کردن به چیزی یا مستقر شدن.
basic
اساسی؛ ابتدایی و پایهای.
battle
نبرد؛ مبارزه یا جنگ بین دو یا چند گروه.
be sick
بیمار بودن؛ حالتی که باعث میشود فرد نتواند به فعالیتهای روزمره خود ادامه دهد.
bay
خلیج؛ ناحیه آبی که معمولاً از خشکی توسط زمین احاطه شده است.
beat
شکست دادن؛ ضربه زدن؛ نواختن (در اینجا به معنی نواختن ضربه ای بر روی چیزی مانند طبل).
beef
گوشت گوساله: نوعی گوشت که از گوساله به دست می آید.
behave
رفتار کردن: عمل کردن یا نمایش دادن رفتار در یک موقعیت مشخص.