charity
خیریه به سازمان‌ها یا اقدامات انسانی اطلاق می‌شود که هدف آن‌ها کمک به افراد نیازمند و ارتقاء رفاه اجتماعی است.
charge
شارژ: پر کردن باتری یا منبع انرژی برای آماده‌سازی استفاده.
cheek
گونه: قسمت نرم و گوشتی صورت که بین پیشانی و فک قرار دارد.
cheerful
شاداب: کسی که شاد و خوشحال است و انرژی مثبت دارد.
chin
چانه، بخشی از صورت که در زیر دهان قرار دارد.
choice
انتخاب، گزینش یا حق انتخاب یک چیز از میان چند گزینه.
clap
دست زدن، به معنای تشویق یا ابراز خوشحالی با زدن دست‌ها به هم.
clerk
منشی: شخصی که در اداره یا فروشگاه کار می‌کند و به مشتریان یا مراجعان کمک می‌نماید.
climate
آب و هوا: شرایط هوا در یک منطقه خاص در طول زمان.
coast
منطقه‌ای از زمین که در کنار دریا یا اقیانوس قرار دارد.
coin
سکه: یک قطعه فلزی گرد که به عنوان وسیله‌ای برای معاملات استفاده می‌شود.
collection
گروهی از اشیاء مشابه که به طور خاص جمع‌آوری شده‌اند.
comment
نظری که در زیر یک مطلب، کتاب یا مقاله نوشته می‌شود.
comedy
کمدی؛ نوعی سرگرمی که معمولاً شامل شوخی و تفریح است.
common
مشترک؛ چیزی که بین دو یا چند چیز وجود دارد یا مشترک است.
communicate
ارتباط برقرار کردن
communication
ارتباط
compare
مقایسه کردن؛ سنجش شباهت‌ها و تفاوت‌ها بین دو یا چند چیز.
compete
رقابت کردن؛ شرکت کردن در مسابقه یا مبارزه برای پیروزی.
complain
شکایت کردن؛ ابراز نارضایتی درباره‌ی چیزی.
complaint
شکایت؛ ابراز نارضایتی یا انتقاد از چیزی.
completely
به معنای به طور کامل و بدون هیچ کمبودی که نشانه تمامیت چیزی باشد.
complicated
پیچیده
concentrate
تمرکز کردن
conclusion
عبارتی که نتیجه‌گیری یا نتایج یک شرایط یا واقعه را شرح می‌دهد.
condition
شرطی که وقوع یک عمل یا وضعیت خاص را وابسته به وقوع یک عمل یا وضعیت دیگر می‌کند.
conference
کنفرانس، به معنی نشستی که در آن افراد برای تبادل نظر ملاقات می‌کنند، است.
confident
با اعتماد به نفس، به معنی داشتن اطمینان و خودباوری است.
confirm
تأیید کردن، به معنی تایید کردن یا روشن کردن چیزی است.
confused
محتاط بودن؛ گیج شدن
confusing
گیج‌کننده؛ مبهم
connect
وصل کردن؛ ارتباط برقرار کردن
consider
فکر کردن درباره چیزی، ارزیابی کردن، مدنظر قرار دادن.
connection
رابطه، پیوند، ارتباط بین دو یا چند چیز.
considerable
قابل توجه
contain
دارا بودن، شامل بودن، نگاه داشتن چیزی درون خود.
contest
مسابقه: رقابتی که در آن افراد یا گروه‌ها برای به دست آوردن جایزه یا افتخار به رقابت می‌پردازند.
continent
قاره: بخش وسیعی از زمین که با آب‌ و یا قاره‌های دیگر جدا شده است.
continue
ادامه دادن: به فعالیتی که قبلاً شروع شده است ادامه دادن.
contract
قرارداد به معنی توافق رسمی بین دو یا چند طرف.
control
کنترل به معنی قدرت داشتن یا تأثیرگذاری بر چیزی.
convenient
راحت یا مناسب به معنی سهولت در دسترسی یا استفاده.
convince
متقاعد کردن: تغییر دادن نظر یا تصمیم کسی با دلایل و استدلال‌ها.
correctly
به درستی: به نحوی که صحیح و بدون خطا باشد.
cottage
کلبه: یک ساختمان کوچک و ساده که معمولاً در مناطق روستایی یا طبیعت قرار دارد.
cough
سرفه، عمل ناگهانی و غیرارادی خروج هوا از ریه‌ها است که اغلب به عنوان یک روش برای تمیز کردن راه‌های هوایی استفاده می‌شود.
cotton
پنبه، الیافی نرم و طبیعی است که از گیاه پنبه به دست می‌آید.
coughing
سرفه کردن، عمل ایجاد صدا از راه دهان به دلیل تحریک گلو یا ریه‌ها است.
count
شمارش، عمل شمردن یا تعیین تعداد اشیاء.
court
دادگاه، محل رسمی رسیدگی به دعاوی قضایی.